الملا فتح الله الكاشاني

4

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يقول اللهم إن كان هذا هو الحق من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا به عذاب أليم ، فرماه اللَّه بحجر على رأسه فقلته ، و بروايت ديگر فرماه اللَّه بحجر فسقط على هامته و خرج من دبره فأنزل اللَّه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ و اين روايت را نيز ثعلبى بأسانيد خود نقل كرده . و مضمون روايت مذكوره اينست كه ابو الحمد باسانيد مذكوره بما اخبار نمود كه سفيان ابن عيينه از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت از آباء كرام خود عليهم السّلام نقل كرد كه چون پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در روز غدير خم امير المؤمنين عليه السّلام را منصب خلافت داد و او را قائم مقام خود گردانيد و در حق او فرمود كه هر كه من مولايم به او و صاحب تصرف در امور او پس على عليه السّلام مولاى او است و صاحب تصرف در امور او و اين حكايت در اطراف عالم منتشر شد و اين قصه در ميان مردمان مشهور گشت حارث بن نعمان فهرى بر ناقه اى نشسته متوجه مدينه شد تا در باب حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مجادله نمايد و مناقشه كند و چون بمجلس منور آن حضرت در آمد در آن دم مجلس از انصار و مهاجر مشحون بود گفت يا محمّد تو ما را بكلمهء شهادت دلالت كردى از تو قبول كرديم و بقيام صلوات خمس دعوت نمودى اجابت كرديم و بزكوة و صوم و حج و جهاد ترغيب كردى فرمان تو برديم بهر چه اشارهء تو واقع شد مخالفت تو نورزيديم و با اينهمه از ما راضى و خشنود نشدى تا اينكه دست اين پسر را گرفتى و گفتى من كنت مولاه فهذا على مولاه و امر نمودى كه بعد از من اقتدا به او كنيد و تابع او شويد اين كار به مجرد رأى تو بود و از پيش خود على را برگزيدى و بر مردمان حاكم ساختى يا اين بامر خدا كردى ؟ حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود بخدايى كه جز او خدايى نيست كه آنچه من دربارهء على بن ابى طالب گفتم و در حق او بجاى آوردم و بخلقان رسانيدم بامر خدا بود ، بانديشه و تدبير من نبود ، نعمان چون اين سخن از آن سرور دين بشنيد روى خود را از آن قبله اسلام بگردانيد و برخاست و گفت بار خدايا آنچه محمّد ميگويد در حق على بن ابى طالب اگر راست و درست است و به امر تست بر ما سنگ بباران يا ما را به عذاب دردناك گرفتار گردان ، و چون اين ملعون اين دعا كرد و عذاب اليم از قهار عظيم درخواست سنگى از آسمان بيفتاد و بر سر او خورد و از دبرش بيرون رفت و در ساعت اين آيه نزول يافت ( 1 ) كه * ( سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ ) * يعنى درخواست خواهنده اى كه نعمانست عذابى را كه فرود آينده است بر اهل كفر و عناد * ( لَيْسَ لَه ) * نيست مر اين عذاب را * ( دافِعٌ ) * دفع كننده و باز دارنده . ( 3 ) - * ( مِنَ اللَّه ) * از خدا اين جار و مجرور يا متعلق است به واقِعٍ يعنى عذابى واقع شونده

--> ( 1 ) پوشيده نماند كه از براى هيچ يك از بياناتى كه درباره سبب و شأن نزول اين آيه شريفه مذكور است دليل و مستمند معتبرى به نظر نرسيده و سخنانيست كه مفسرين عامه از روى پندارها و ذوقهاى شخص خود گفته‌اند جز بيانى كه از خاندان رسالت صلوات اللَّه عليهم اجمعين رسيده و بمقتضاى روايات معتبره كه از طرق عامه و خاصه نقل شده مانند روايتى كه علامه طبرسى در مجمع و ثعلبى در تفسير خود و روايتى كه ثقة الاسلام كلينى ( ره ) در اصول كافى و هم در روضهء كافى از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است اين آيه شريفه در واقعهء غدير خم نازل شد درباره نعمان بن حارث فهرى كه كافر گشت بولايت امير المؤمنين عليه السلام و از خداوند مسئلت كرد كه * ( إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ ) * الاية چنانچه در سوره انفال ذكر شد آن گاه عذاب الهى بر وى واقع و اين آيه نازل گشت * ( سَأَلَ سائِلٌ ) * الاية و اگر سؤال شود كه جميع مفسرين بر آنند كه اين سوره مكيه است در صورتى كه بمفاد روايات مذكوره اين آيه مباركه چندين سال پس از هجرت پيغمبر اكرم در سفر حجة الوداع و در غدير خم نازل گرديد در پاسخ او گوئيم ، اولا علماء و مفسرين در معنى مكى و مدنى بر سه نوع اصطلاحند گروهى از آنان گويند : مكى آنست كه در مكه و نواحى مكه نازل شده هر چند بعد از هجرت بوده باشد و مدنى آنست كه در مدينه و ضواحى آن نزول يافته هر چند پيش از هجرت بوده باشد پس بنا بر اين عقيده بر آيه مزبور نيز مكى صادقست و ثانيا محتملست آيه شريفه مكرر نازل شده باشد فتامل